ناصر الدين شاه قاجار
10
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى )
مىشود ، اما تا زنجان و پايينها مىرسد [ و با ] خيلى آبهاى ديگر قاطى مىشود ، بزرگ مىشود . مرغ آبى و غيره زياد داشت . بعد از ناهار سوار كالسكه شديم ، تا اينجا كه ناهار خورديم دو فرسنگ آمده بوديم ، زمين مسطح بود ، از اينجا به بعد دره ماهور شد ، اما پست و بلندى بود كه كالسكه خوب مىرفت . از اينجا كمكم به كوه دست راست نزديكتر مىشديم و از كوههاى دست چپ دور تر ، تا از پل سرچشمه كه سر رودخانه ساختهاند گذشتم . رودخانه به دست چپ افتاد ، چشمههاى زياد از چمن درآمده جزو رودخانه مىشد . سيلابها و رودخانه چندين دفعه گذشتم كه داخل رودخانه مىشد . از طرف كوههاى دست راست مىآمد ، بعد از پل از طرف دست چپ ماهور و تپههاى بزرگ به فاصله دو ميدان اسب تشكيل يافت ، فاصله شد . ميان كوههاى بزرگ دست چپ و اين تپهها الى شهر زنجان مىرود نزديك به شهر كوچك شده بعد مفقود مىشود و به صحرا مىرسد . باز كوههاى برفدار دست چپ پيدا مىشود . دست راست هم تپه ظهور مىكند . اما كوچكتر از طرف دست چپ و زودتر مفقود مىشود و كوههاى دست راست كمكم كه به شهر زنجان نزديكتر مىشود كوچكتر و كمبرفتر مىشود . خلاصه خيلى كه رانديم به ده ديزه رسيديم [ 199 ] كه نشمين على نقى خان سرتيپ است . على نقى خان با پسرش ايستاده بودند ، حضور آمدند . على نقى خان بسيار مرد درست نجيبى است . ابتداى آبادى و باغات زنجانهرود از ديزه است ، ديزه ده بزرگى است و پرجمعيت است ، رانديم تا به شهر زنجان رسيديم . باغات زيادى در دره و كنار رودخانه دارند ، خيلى زياد . تازه هلو شكوفه مىكرد ، تبريزى هيچ سبز نشده بود ، قلعه زنجان خراب است ، بايد ساخت . جمعيت شهر بيرون آمده بودند ، جمعيت زيادى دارد ، از شهر گذشته به حسينآباد پاشا خان پسر مظفر الدوله مرحوم كه خيلى به دولت خدمات كرده بود رسيديم . جاى باصفائى است . چادر ما را كنار درياچه طولانى زده بودند .